اطلاعیه!

سلام به بچه های اهل دل پیامنور.

ی خبر ویژه!!!

کانون مهدویت دانشگاه پیامنور نیشابور سرباز افتخاری می پذیرد.

مدارک مورد نظز: ی دل منتظر..

مناطق اعزامی: هر جای این کره خاکی..

علاقه مندان برای همکاری و کسب اطلاعات بیشتر میتوانند به دفتر بسیج دانشگاه و یا تو همین جا به وسیله ی نظر اعلان امادگی کنند. فعال میخوایم ها!

پاورقی: انگار بچه های کانون مهدویت به انتظار عادت کردند...

اره چشم به راه قدم سبزتان هستیم..

الهی..


hijab

یا مهدی..

سلام .. آقا..

فردا عیده..

از شما عیدی میخوایم..

کمکمون کن بیایم تو خط!..

راهی که شما راه بلدشی..

همونی که ..

صِرَاطَ الَّذِينَ أَنعَمتَ عَلَيهِمْ غَيرِ المَغضُوبِ عَلَيهِمْ وَلاَ الضَّالِّينَ..

میدونم رسمتون نیست دست خالی برمون گردونید

دلمون خوشه به دست گیری شما..

.

آقا..

سالروز (ولایت حق) شما. بر تمام جهان مبارک..

قضاوت!

وقتی قراره هم تیمی ی کسی باشی .. باید ی چیزایی رو رعایت کنی!

ی رفتارایی یه برخوردایی ی اخلاقایی .. ای .. ی کوچولو باید درست شه. من نمیگما فرمانده ها یا افسرا یا اون .. بالایی ها میگن. یعنی شرط عضویته!

به متن زیر توجه بفرمایید..

21) و آیا حکایت آن ( دو فرشته به صورت ) خصم به تو رسیده است که از بالای غرفه عبادتگاه ( داود بی اجازه ) بر او وارد شدند؟22) هنگامی که ( در محراب ) بر داود داخل شدند و او از آنان سخت هراسان شد ( که مبادا دشمن باشند ) آنان بدو گفتند: مترس ، ما دو تن ( یا دوگروه ) خصم یکدیگریم که برخی بر دیگری ستم کرده ( و به حکومت پیش تو آمده ایم ) ، میان ما به حق حکم کن و با هیچ یک جور و طرفداری مکن و ما را به راه راست دلالت فرما.23) این برادر من نود و نه رأس میش داراست و من یک میش ، این یک را هم گفته به من واگذار ، و با من به قهر و غلبه و تهدید آمیز خطاب کرده است. 24) داود گفت: البته بر تو ظلم کرده که خواسته است یک میش تو را به میش های ( نود و نه گانه ) خود اضافه کند ، و بسیار معاشران و شریکان در حق یکدیگر ظلم و تعدی می کنند مگر آنان که اهل ایمان و عمل صالح هستند که آنها هم بسیار کم اند. و ( پس از این قضاوت بی تأمّل و سریع ) داود دانست که ما او را سخت امتحان کرده ایم ، در آن حال از خدا عفو و آمرزش طلبید و به سجده افتاد و با تواضع و فروتنی ( به درگاه خدا ) بازگشت. 25) ما هم از آن کرده عفو کردیم و از او درگذشتیم و او نزد ما بسیار مقرب و نیکو منزلت است.

اشناست نه! امیدوارم..

گرفتی مطلبو؟

حضرت داوود با اون عصمتش و مقامش خدا امتحانش میکنه .

و در ی موقیت مناسب و اضطراری دونفر میرن پیشش و حضرت داوود هم بدون اینکه حرف نفر دوم رو بشنوه قضاوت میکنه یعنی عجله میکنه و بعد متوجه اشتباهش میشه و توبه و سجده.. مثل همیشه بخشش..(ایه سجده داره) 

کار به شبه عصمت حضرت داوود نداریم نظر من اینه همه اینا اتفاق افتاد و تو قران ذکر شد و گوش به گوش گشت تا به گوش اون کسی که میخواد بشنوه برسه.. کسی که نمیخواد .. صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لاَ يَرْجِعُونَ.. بشه!

حالا بشینیم ی کم فک کنیم چه قد تو زندگی هامون بدون شنیدن حرف نفر دوم و حتی نفر اول و دوم قضاوت کردیم...!!؟؟

باشد که رستگار شویم..

امتحان!

فصل امتحاناست اما..


الهی..


تشویش آرام!


سرم را پایین گرفته بودم به خیالم که اگر دیده نبیند دل نمی کند یاد.

به درب ورودی دانشکده رسیده بودم فضا شلوغ نبود کلاس هشت تا ده هنوز تمام نشده بود. به سمت اتاقی که قرار بود کلاس در انجا برگزار شود حرکت کردم. از کنار دیوار حرکت می کردم سرم را به زیر گرفته بودم و آرام گام بر می داشتم. عزمم را جزم کرده بودم که چشمم به هیچ جنبنده ای نیفتد.

همان طور که حرکت می کردم صدای تق تق کفشهای خانمی مرا متوجه خودش کرد. خرامان خرامان گام بر می داشت و با هر صدایی که از کفشهایش بر می خواست مرا به حضور خودش گواهی می داد .

دستم را مشت کردم که نباید نگاه کنم اما صدای راه رفتن او به من می فهماند که "من اینجا هستم، اینجا"نمی توانستم نگاهش نکنم...

بقیه داستان در ادامه مطلب..

ادامه نوشته

یا مهدی


توبه